عماد الدين حسن بن علي الطبري
456
مناقب الطاهرين ( فارسي )
كسى كه خبر دهد مرا كه من چون از مادر جدا شدم چه گفتم . در ولوله و اضطراب افتادند و با هم مىنگريستند . ابو بكر گفت : چيست كه شما بعضى به بعضى مىنگريد و مبهوت العقل شديد ؟ زبير گفت : از اين سخن كه شنيدى از اين زن . ابو بكر گفت : وى را دهشت بگرفت و بترسيد . و از دختران بزرگان قوم خويش است ، نمىداند كه چه مىگويد . حنفيّه گفت : و اللّه كه نترسيدم و مرا خوف نگرفت و حق مىگويم . و من دروغ نگفتم و با من دروغ نگفتند . ابو بكر و عمر با وى سخن مىكردند و جامهاى كه بر وى انداخته بودند برگرفتند و وى به گوشهاى بنشست . امير المؤمنين ( ع ) درآمد و بايستاد و نظر به وى انداخت و آواز به وى كرد كه : يا خوله . حنفيّه از جاى خويش برجست و گفت : لبّيك يا امير المؤمنين . گفت : چون مادر تو به تو حامله شد و وى را طلق بگرفت و وضع حمل نزديك شد گفت : اللّهمّ سلّمني من هذا المولود سالما كان او هالكا . دعا سابق آمد به اجابت . « 1 » و تو در زير وى صدا كردى به « لا إله الّا اللّه » و گفتى : يا امّاه ، چرا بر من لعنت مىكنى ؟ ! و زود باشد كه مالك من شود سيّدى كه مرا از وى فرزندى بود . مادر اين حال بر لوحى از نحاس بنوشت و در آن موضع كه تو بيفتادى به زمين دفن كرد . چون مادر به سكرات نزديك شد ، آن لوح برداشتى و در بازوى خويش بستى محكم به جانب راست . لوح بيار ؛ كه من صاحب آن غلام خجستهام محمّد نام وى . آن خلق كه حاضر بودند ، جمعى بگريستند و جمعى به حركت آمدند و بدان هدايت يافتند . چون لوح بخواندند ، آنچنان بود كه امير المؤمنين ( ع )
--> ( 1 ) - الثاقب / 265 : « و سبقت الدّعوة لك بالنّجاة . » بنابراين عبارت ، متن موجود صحيح نيست .